روانشناسی سبك زندگي

نسبت لوسادا چیست؟

مهاجرت به فنلاند در مقطع دبیرستان

نسبت لوسادا، همچنین به عنوان نسبت مثبت انتقادی یا خط لوسادا شناخته می شود، یک مفهوم روانشناسی مثبت گرا است که در ابتدا در سال 2005 در مقاله ای منتشر شده در مجله روانشناس آمریکایی توسط مارسیال لوسادا از دانشگاه کاتولیکا د برازیلیا و روانشناس باربارا فردریکسون از دانشگاه میشیگان ارائه شد.

این مفهوم در ابتدا در جامعه دانشگاهی با بیش از 1000 استناد (به طور خاص، حوزه روانشناسی مثبت گرا) مورد حمایت قرار گرفت و در رسانه های عمومی ترویج شد. فردریکسون حتی کتابی بر اساس مفهومی با عنوان “مثبت بودن: تحقیقات درجه یک نشان می دهد که نسبت 3 به 1 آن زندگی شما را تغییر خواهد داد توسط باربارا فردریکسون” نوشت و لوسادا یک تجارت مشاوره به نام Losada Line Consulting را به عنوان یک شاخه راه اندازی کرد.

نسبت لوسادا

بررسی اجمالی نسبت لوسادا

مفهوم نسبت لوسادا از کار لوسادا و فردریکسون شکل گرفت و بر این ایده مبتنی بود که می‌ توان نسبت دقیقی از احساسات مثبت به منفی را تعیین کرد که افرادی را که شکوفا می‌ شوند در مقابل آنهایی که از بین می‌ روند، تعیین می‌ کند.

لوسادا و فردریکسون از مدل‌ سازی دینامیک غیرخطی مبتنی بر سیستم‌ های لورنز استفاده کردند تا استدلال کنند که نسبت مثبت ایده‌ آل در محدوده بین 2.9013 و 11.6346 قرار دارد.

داده‌ های آن‌ ها بر اساس مشاهدات 60 تیم مدیریتی بود که برنامه‌ های استراتژیک تهیه می‌ کردند. آنها نظرات ارائه شده توسط مدیران را مثبت یا منفی ارزیابی کردند و سپس نسبت نظرات مثبت به منفی را به سودآوری، رضایت مشتری و غیره مرتبط کردند.

آنها در مقاله خود رابطه پیشنهادی بین اطلاعات مثبت (P) و اطلاعات منفی (N) را توصیف کردند و آن را در نمودار پروانه ای شکل ترسیم کردند:

فرمول اتصال P/N به فضای احساسی P/N = (E − i)b-1 است، جایی که E فضای احساسی است، i مقدار اولیه مثبت/منفی (برابر با 16) است و b-1 ثابت معکوس لورنز (برابر با 0.375). P/N = 1 وقتی E = 18.66.”

به طور کلی، یافته های آنها این بود که مقدار ایده آلی از تشویق و تقویت وجود دارد و این می تواند به عنوان یک نسبت مثبت بیان شود. به عبارت دیگر، اگر مدیری نسبت تقریباً 3:1 بازخورد مثبت به منفی را اعمال کند، یک کارمند شکوفا می شود و ذهنیتی برای عملکرد بالا وارد می کند.

با این حال، اگر این نسبت به چیزی بالاتر از 11:1 برسد، شکوفایی را مختل می کند. این خط تقسیم جایی است که اصطلاح “خط لوسادا” از آنجا آمده است.

آنها همچنین بحث کردند که چگونه این مفهوم می تواند در ازدواج ها و موقعیت های خارج از سازمان نیز اعمال شود.

انتقاد از نسبت لوسادا

در سال 2011، نیکلاس جی ال براون، دانشجوی 52 ساله فارغ التحصیل روانشناسی مثبت اندیشی پاره وقت در دانشگاه شرق لندن، به خواندن مقاله توسط لوسادا و فردریکسون منصوب شد. براون نسبت به ادعاهای موجود در مقاله شک داشت و احساس کرد که ادعاهای ریاضی ناقص هستند.

بنابراین، او از فیزیکدان آلن سوکال و روانشناس هریس فریدمن کمک گرفت و داده ها را دوباره تجزیه و تحلیل کرد. این سه محقق اشتباهات مفهومی و ریاضی مختلفی را در مقاله شناسایی کردند که ادعاهای لوسادا و فردریکسون را باطل می کرد. آنها احساس کردند که جزئیات مهم حذف شده است، آزمایش ها ضعیف گزارش شده اند، اشتباهاتی در استفاده از معادلات دیفرانسیل وجود دارد و هیچ توجیهی برای تفسیرهای انجام شده وجود ندارد.

آنها با هم نامه ای رد کردند که در آن نگرانی های زیر را مطرح کردند:

  • داده های استفاده شده توسط لوسادا معیارهای استفاده از معادلات دیفرانسیل را برآورده نمی کند.
  • پارامترهای انتخاب شده دلخواه بودند، به طوری که اگر پارامترهای مختلف انتخاب می شد، به نسبت متفاوتی منجر می شد.
  • نمودار پروانه ای مدلی از داده ها نبود بلکه نتیجه یک شبیه سازی کامپیوتری بود. به عبارت دیگر، ریاضی برای نشان دادن تناسب مورد نظر جمع آوری شد.
  • محققان پیامدهای داده‌ های دینامیکی غیرخطی و اینکه چگونه پنجره‌ های نسبت‌ ها به جای یک باند نسبت منفرد مناسب‌ تر هستند را درک نکردند.

در اصل، براون، سوکال و فریدمن استدلال کردند که نسبت مثبت بی معنی است و هیچ توجیه منطقی برای استفاده از دینامیک سیالات (مخصوصاً مدل همرفت در سیالات) برای توصیف رفتار انسان وجود ندارد.

نتیجه انتقادات

انتقاد از نسبت لوسادا به این درک کمک کرد که حوزه روانشناسی اجتماعی فاقد تفکر انتقادی و سختگیری است، زیرا هیچ کس فکر نکرده بود که ادعاهای مقاله، از جمله داوران همتای مجله را زیر سوال ببرد. این “علم گرایی عاشقانه”، همانطور که گاهی اوقات نامیده می شد، از این جهت نگران کننده بود که به این معنی بود که اساس روانشناسی مثبت گرا زیر سوال رفته بود.

به نوبه خود، لوسادا و فردریکسون واکنش های متفاوتی به این انتقاد داشتند.

لوسادا در ابتدا پاسخی نداد به انتقاداتی که می‌ گفتند او بیش از حد مشغول تجارت مشاوره‌ اش بود و فردریکسون را به حال خود رها کرد، که در نهایت از لوسادا فاصله گرفت.

فردریکسون اذعان کرد که جنبه های ریاضی مقاله مشکوک است و او تخصص لازم برای دفاع از آنها را ندارد. با این حال، او همچنان به این ادعا ادامه داد که شواهد تجربی مانند تصور نسبت بالاتری که به شکوفایی کمک می کند، محکم است.

روانشناس آمریکایی اجزای ریاضی مقاله را پس گرفت و این نسبت را نامعتبر کرد.

سرانجام، لوسادا با فرمول‌ های بیشتری در مورد زمینه‌ های احساسی نامتقارن و ویسکوزیته سازمانی ارائه شد اما این ادعاها اساساً خیلی دیر بودند.

آنچه می توانیم از نسبت لوسادا بیاموزیم

از کل این آشفتگی یعنی نسبت لوسادا چه می توان آموخت؟

مردم دوست دارند چیزها را به عدد تقلیل دهند

ابتدا یاد گرفتیم که دوست داریم افراد را به عدد تقلیل دهیم. به عنوان مثال، هر چند وقت یک بار وزن خود را بررسی می کنید؟ قدم هایی که در یک روز راه رفته اید؟ آیا تا به حال IQ خود را بررسی کرده اید؟ داشتن نسبت “3 به 1” برای کار، به ویژه در سازمان ها، راحت بود.

با این حال، این فقط برای دنیای فیزیکی کار می کند. رفتار انسان بسیار پیچیده تر است و نتیجه عوامل متعددی است. اگر نسبت مثبت انتقادی وجود داشته باشد، احتمالاً برای هر فرد متفاوت است، زیرا به طرز فکر، موقعیت، چالش ها و تجربیات گذشته فرد بستگی دارد.

آنچه درک نمی شود مورد تردید قرار نمی گیرد

چرا قبل از ظهور براون، ریاضیات مربوط به نسبت لوسادا مورد سوال قرار نگرفت؟ احتمالاً به این دلیل که افرادی که مقاله را می‌ خواندند احساس می‌ کردند که دانش کمتری نسبت به لوسادا در درک نحوه استفاده از مدل دارند. اگر چیزی را نمی فهمید، اغلب ساده ترین راه این است که فرض کنید می توانید به کسی اعتماد کنید که به نظر می رسد بیشتر از شما می داند.

فرهنگ عامه بر ادراک تأثیر می گذارد

در مورد نسبت لوسادا، احتمالاً محبوبیت این مفهوم ارتباطی با این داشت که چرا اینقدر طول کشید تا بی اعتبار شد. این مفهوم در سازمان ها و در میان مدیریت جا افتاد. لوسادا حتی در مورد اینکه چگونه این مفهوم را با رئیس MIT و معاون رئیس ال گور در میان گذاشت صحبت کرد.

حرف آخر

به طور کلی، به نظر می رسد دو نکته کلی در مورد رویدادهای نسبت لوسادا وجود دارد. اولین مورد مربوط به این است که هنگام ارائه بازخورد به دیگران، از نظر مثبت/منفی به کجا باید بروید، زیرا نسبت لوسادا دقیقاً در مورد آن بود. مورد دوم به این موضوع مربوط می شود که چگونه می توانیم نسبت به اطلاعاتی که مصرف می کنیم انتقاد داشته باشیم.

بنابراین اول – چه چیزی می توانیم در مورد مثبت و منفی جمع آوری کنیم؟ اگر چیزی به نام نسبت لوسادا وجود داشت، این احتمال وجود دارد که برای هر فرد متفاوت باشد. این به سادگی به این معنی است که اگر شما یک مدیر هستید، باید کارکنان خود را بشناسید و بفهمید که چه نسبت بازخورد مثبت به منفی برای ایجاد انگیزه در هر فرد موثر است. این به طور بالقوه می تواند در موقعیت های دیگر نیز اعمال شود. اگر شما یک والد هستید، احتمالاً می دانید که هر یک از فرزندان شما به روش های مختلفی به بازخورد پاسخ می دهند.

دوم – هنگام بررسی اطلاعات، ما دوست داریم فکر کنیم که می توانیم منبع را بررسی کنیم تا مطمئن شویم که آیا آنها قابل اعتماد هستند یا خیر و در حالی که معمولاً، این درست است، در مورد نسبت لوسادا چنین نبود. این مطالعه توسط محققین دانشگاهی در یک مجله دانشگاهی منتشر شده است اما فاقد ارزش است.

این بدان معنی است که شما باید در مورد هر اطلاعاتی که مصرف می کنید به طور انتقادی فکر کنید.

اگر چیزی است که در زمینه تخصص شما نیست، تصور نکنید که درست است زیرا نمی توانید آن را درک کنید. اگر مشکلی به نظر می رسد، از شخص دیگری که می دانید بیشتر از شما در مورد موضوع می داند بپرسید.

در حالی که وضعیت نسبت لوسادا تا حدودی یک ناهنجاری در محافل تحقیقاتی است، نیاز به پرسش مداوم در مورد آنچه را که فرض می‌کنیم درست است را برجسته می‌ کند.

منبع:

verywellmind

تقویم فارسی اندروید

اضافه کردن دیدگاه

اضافه کردن دیدگاه

برای ارسال نظر اینجا کلیک کنید

تبلیغات

دانلود برنامه آموزش آشپزی

مطالب پیشنهادی