روانشناسي و سلامت روان سلامت

11 روش بسیار موثر برای تغییر تفکر منفی

تو بدترین دشمن خودت هستی هیچ کس نمی تواند به شما مانند خودتان آسیب بزند. اگر یک ورزش المپیکی برای داشتن تفکر منفی وجود داشت، شاید می توانستید در آن مدال طلا می گرفتید. قبل از اینکه کسی فرصتی برای ذکر یکی از ایرادات شما داشته باشد، پنج مورد را خودتان مطرح کرده اید. در این صورت نیازی به گفتن نیست، شما مشکل دارید و باید به تغییر تفکر منفی خود بیندیشید.

تفکر منفی

اما شما باید بدانید که:

تا زمانی که به یاد می آورید، عزت نفس شما بار سنگین ذهنیت منفی شما را تحمل کرده است و اینکه هر روز به خودتان فشار بیاورید خسته کننده است.

شما باید از انجام آن دست بردارید. تفکر منفی شما لذت بردن شما از بسیاری از تجربیات زندگی را مختل کرده است و شما نباید آن را ادامه دهید.

اما چگونه می توانید مغز خود را به اندازه کافی آرام کنید تا از منطقه راحتی خود خارج شوید و برخی از چیزهایی را که همیشه می خواستید تجربه کنید امتحان کنید؟ چه چیزهایی هستند که به دلیل طرز تفکر منفی خودتان آنها را متوقف کرده اید و از آنها خودداری کرده اید؟

چگونه می توانید در هر موقعیت یا فردی به دنبال چیزهای بد نباشید؟

چگونه می توانید از یک بدبین دائمی به یک خوش بین تبدیل شوید؟

آیا حتی ممکن است دهان منتقد درونی خود را ببندید؟ به هر حال، آن منکر از دوران کودکی شما در حال غر زدن بوده است.

داشتن یک صدای منفی در ذهن شما که خاموش نمی شود، راه وحشتناکی برای زندگی است.

بنابراین، بیایید راه‌ هایی را برای تغییر طرز تفکر خود یک‌ بار برای همیشه بررسی کنیم.

1. به خود یادآوری کنید که افکار شما واقعیت ندارند

بسیاری از چیزها بر درک ما از واقعیت تأثیر می گذارد. پیشینه، تحصیلات، خانواده و تجربیات ما در زندگی از جمله مواردی هستند که به نوع نگاه ما به دنیای اطرافمان رنگ می دهند.

و آنچه ما در مورد چیزی یا شخصی فرض می کنیم ممکن است در واقع دورترین چیز از حقیقت باشد.

آیا تا به حال از کسی بدتان نیامده که بعد از آشنایی با او بفهمید که چقدر مهربان است؟ شما متقاعد شدید که طرف مقابل یک احمق کامل است، بعر متوجه شدید که به طرز وحشتناکی در مورد او اشتباه قضاوت کرده اید و آنها باطن بسیار خوبی دارند. هنگامی که آنها را شناختید، درک شما تغییر کرد؟

می بینید، افکار ما واقعیت ندارند. گاهی اوقات، آنها حتی بر اساس واقعیت نیستند، بلکه بر اساس درک ما از واقعیت هستند. این شامل افکاری است که ما درباره خودمان داریم.

نظرات و احساسات شما در مورد خودتان به شدت تحت تأثیر محیطی است که در آن بزرگ شده اید و روشی که در آن بزرگ شده اید.

آیا با انتقاد، توهین کلامی یا در محیطی سمی بزرگ شده اید؟

ما به عنوان انسان، کلمات را به دل می گیریم. ما به سرعت کلمات انتقادی و منفی را درونی می کنیم، به ندرت سعی می کنیم بفهمیم که آیا بازخوردی که می گیریم حتی درست است یا خیر. آن کلمات به حقیقت ما تبدیل می‌ شوند که برای تسلیم کردن خودمان استفاده می‌ شود.

اولین قدم در تغییر تفکر منفی، پذیرش این واقعیت است که افکار شما واقعیت ندارند. فقط به این دلیل که چیزی فکر می کنید یا احساس می کنید، آن را واقعی نمی کند.

2. یک دفترچه فکری تهیه کنید

می‌پرسید دفترچه فکر چیست؟ این یک مجله مخفی است که در آن تمام دیدگاه های منفی خود را در مورد خود می نویسید.

چرا باید یک دفترچه مخفی باشد؟ خوب، برای یک نفر، ممکن است ایده خوبی نباشد که کسی به طور تصادفی متوجه شود که شما واقعاً چقدر از خودتان انتقاد می کنید. این مانند آشکار کردن عمیق ترین ناامنی های خود در معرض عموم است. به یاد داشته باشید که افکار ما واقعیت ندارند. نظر ما درباره خودمان احتمالاً چیزی نیست که دیگران درباره ما فکر می کنند.

دوم، شما قادر خواهید بود بدون محدودیت یا ترس از قرار گرفتن در معرض قضاوت دیگری بنویسید.

دفترچه خود را به دو ستون تقسیم کنید. هر زمان که نظر منفی به ذهنتان رسید، بلافاصله آن را در یکی از ستون ها یادداشت کنید. تا بعد صبر نکنید، آن را توجیه نکنید، فقط آن را یادداشت کنید. خوب، بد و زشت را بنویسید. زیاد به آن فکر نکنید.

وقتی روحیه بهتری دارید یا بدبین نیستید، آنچه نوشته اید را بخوانید. همانطور که آن را مرور می کنید، سوالات زیر را از خود بپرسید:

الف) آیا این پیام واقعا درست است؟ افکار من چقدر دقیق هستند؟

ب) آیا این را به شخص دیگری می گویم؟ اگر نه، چرا به خودم می گویم؟

ج) از داشتن چنین دیدگاه منفی چه نتیجه ای می برم؟

د) آیا موقعیت را به درستی تفسیر کردم؟ آیا توضیح دیگری برای این وضعیت وجود دارد؟

برای هر باور منفی، یک تا سه استدلال مثبت بنویسید. این تمرین به شما کمک می کند تا از منتقد درونی خود جدا شوید و صدای آن را از صدای واقعی خود جدا کنید.

وقتی این کار را برای مدتی انجام دادید، متوجه افراد یا موقعیت‌ هایی می‌ شوید که تفکر منفی شما را تحریک می‌ کنند. سپس می توانید تصمیم بگیرید که چگونه با آن محرک ها برخورد کنید.

نکته: از شر آنها خلاص شوید. آنها کمکی نمی کنند.

نوشتن به ما کمک می کند تا افکارمان را از ذهنمان پاک کنیم.

ذهن ها وقتی کلمات را روی کاغذ می بینید یا نوشته می شود، جدا کردن، درک آن (برای دیدن الگوها یا محرک ها) و حرکت به جلو (حذف یا اجتناب از محرک ها) آسان تر است.

3. شفقت به خود را تمرین کنید

ملایم بودن با نوزاد آسان است. مهربانی با یک دوست کار سختی نیست. شما بدون هیچ تردیدی با حیوانات به آرامی رفتار می کنید.

اما خودتان… استانداردهای غیرممکن را رعایت می کنید، بدون چشم بر هم زدن انتقاد می کنید، تا آخر شب کار می کنید، حتی یک لحظه به حال خودتان توجه نمی کنید.

در واقع، شما آنقدر با خودتان بد رفتار می کنید که اگر قرار بود شخص دیگری این کار را با یک نوزاد یا حیوان انجام دهد، با پلیس تماس می گیرید تا آنها را حبس کند و شما حق دارید که این کار را انجام دهید زیرا نوعی سوء استفاده از خود است.

از خود بپرسید چرا اینقدر آسان است که با هر کس دیگری به جز خودتان خوب باشید؟ آیا باور نمی کنید که شایسته دلسوزی هستید؟

تصمیم بگیرید که مانند یک دوست خوب که عزت نفس ضعیفی دارد با خودتان رفتار کنید. همانطور که با کودکی که راه رفتن را یاد می گیرد مهربانید، با خود مهربان باشید. شما هر قدمی که توسط کودک برداشته می‌ شود تشویق می‌ کنید، وقتی می‌ افتند سریع آن‌ ها را بلند می‌ کنید و اشک‌ هایش را با یک کلمه تشویقی خشک می‌ کنید.

همینطور با خودتان رفتار کنید شما هم شایسته همین توجه هستید.

ما به دیگران یاد می دهیم که چگونه با ما رفتار کنند. اگر ببینند که ما با خودمان مانند انسان های بی ارزش رفتار می کنیم، در صف قرار می گیرند و همین کار را با ما خواهند کرد. اگر شما با خودتان مهربان نباشید، هیچ کس دیگری نیز با شما مهربان نخواهد بود.

4. جملات تاکیدی مثبت را به طور منظم تکرار کنید

آیا با عبارت “همه چیز به واقعیت می پیوندد اگر آن را بخواهید” آشنا هستید؟ این اساساً همان چیزی است که تأییدهای مثبت هستند. شما بارها و بارها چیز مثبتی درباره خود می گویید تا زمانی که آن را به عنوان حقیقت خود بپذیرید.

ممکن است تعجب کنید، “آیا آنها واقعاً جواب می دهند؟”

خوب، این‌ طور به قضیه نگاه کنید – آیا به همه چیزهای منفی که در تمام این سال‌ ها در مورد خودتان فکر می‌ کردید باور دارید؟ البته شما این کار را می کنید، به همین دلیل است که اینجا هستید.

آیا ممکن است شما یک جمله نادرست را بارها و بارها در مورد خود تکرار کرده باشید تا اینکه در نهایت آن را قبول کرده باشید؟ پس چرا همین اصل نمی تواند در مورد اظهارات مثبت اعمال شود؟

اینکه آیا عبارات دقیق هستند یا خیر، اصلا موضوع مهمی نیست. آنها را تا زمانی که به آنچه می گویید باور نکنید تکرار کنید. آنها را تا زمانی که حقیقت پیدا نکرده اند، بگویید. نباید سخت باشد شما در تمام طول زندگی خود این کار را انجام داده اید، اما بدون نتیجه مثبت.

اگر دفترچه فکری خود را شروع کرده باشید و برای هر نقطه منفی یک تا سه استدلال متقابل نوشته باشید، نقطه شروعی عالی برای تأییداتی خواهید داشت که مستقیماً با تجربه شما مرتبط است.

اما اگر هنوز در مورد جملات تاکیدی سرسخت هستید یا فقط کمی برای شما جالب است، سعی کنید کلمه “هنوز” را به انتهای تفکر منفی خود اضافه کنید.

به عنوان مثال، “من پدر یا مادر خوبی نیستم” به “من هنوز والد خوبی نیستم” تبدیل می شود. «من خیلی خجالتی هستم، هرگز نتوانستم در برابر جمعیت برای سخنرانی بایستم» می‌تواند به «من خیلی خجالتی هستم، هنوز نمی‌ توانم برای سخنرانی در مقابل جمعیت بایستم» تبدیل شود.

با افزودن «هنوز» در پایان، به این مفهوم اشاره می‌ کنید که در سفر تغییر هستید، در مسیر تبدیل شدن هستید، در حال انجام هستید. این یک بیانیه محدود نیست و جا برای تغییر تفکر منفی و بهبود وجود دارد. فقط اضافه کردن آن کلمه چند حرفی تفاوت زیادی ایجاد می کند.

5. بر قدردانی تمرکز کنید

بعید است که زندگی آنقدر بد باشد که شما مطلقاً چیزی برای شکرگزاری نداشته باشید. پس فهرستی تهیه کنید و چیزهایی را در زندگی خود بنویسید که برای آنها سپاسگزار هستید.

همه چیز در آن لیست قرار می گیرد. هیچ چیز آنقدر کوچک یا ناچیز نیست که نتواند در آن لیست جایی داشته باشد. هوای تمیزی را که تنفس می کنید یا اینکه سالم هستید را فراموش نکنید. شما یک سقف (هر چقدر هم کوچک) بالای سر خود دارید، غذا برای خوردن دارید.

با یک جستجوی آنلاین سریع، خواهید دید که بسیاری از چیزهای کوچکی که وجود آنها را بدیهی می‌ دانید، در واقع برای همه افراد روی زمین در دسترس نیستند. برخی چیزهایی که شما دارید حتی تجملات محسوب می شوند.

در برخی از شهرها، صنعتی شدن به حدی فراگیر شده است که هوا برای افرادی که آن را تنفس می کنند، آلوده و خطرناک شده است. برخی مکان‌ ها هستند که دسترسی به آب تمیز در آنها وجود ندارد.

همانطور که در حال نوشتن تک تک چیزهایی هستید که باید بابت آنها سپاسگزار باشید، متوجه خواهید شد که ذهن خود را پاک می کنید و خلق و خوی خود را بهبود می بخشید، تقریباً مانند جادو است. حفظ یک طرز فکر بدبینانه در پرتو شکرگزاری بسیار دشوار است.

فهرست را مرتباً مرور کنید تا همه چیزهایی که در زندگی شما خوب پیش می‌ رود را به خود یادآوری کنید. ممکن است بخواهید هر بار یک لیست جدید ایجاد کنید. این نه تنها دلایل دیگری برای شکرگزاری به ارمغان می آورد، بلکه تفکر منفی را هنگامی که به زندگی خود فکر می کنید و دلایلی برای قدردانی پیدا می کنید، متوقف می کند.

6. روزانه زمانی برای تفکر منفی داشته باشید

آیا می دانید چگونه در طول روز منفی فکر می کنید؟ در زمانی و مکانی به یکباره به شما هجوم می آورد! یک فکر بدبینانه فقط در سر شما پرواز می کند تا حال خوب شما را بدزدد. یک دقیقه پیش خوب بودید، حالا دارید اشک هایتان را پاک می کنید و امیدوارید کسی متوجه آن نشود.

به جای اینکه اجازه دهید تفکر منفی در ذهن شما آزاد باشد تا روز شما را خراب کند، آنها را به ده دقیقه خاص و محدود در روز محدود کنید.

دفعه بعد که یک ایده بدبینانه به ذهنتان خطور کرد، آن را یادداشت کنید و فراموشش کنید و در مورد آن تا زمان تعیین شده نشخوار فکری فکر نکنید و تا ده دقیقه زمان فکر منفی خود محدود کنید.

در طول این ده دقیقه، شما آزاد هستید که هر طور که می خواهید فکر کنید. یک تایمر تنظیم کنید و منتقد درونی خود را درگیر کنید. برای خودتان یک جشن ترحم برپا کنید تمامش را بیرون بریزید، چند قطره اشک بریزید و گریه کنید، بیش از حد واکنش نشان دهید. وقتی زمان تمام شد، چشمان خود را خشک کنید و به روز خود ادامه دهید.

با گذشت زمان، کنترل را به دست خواهید آورد و افکار منفی بدون اطلاع قبلی از بین خواهند رفت.

7. مقابله با انتقاد را تمرین کنید

حتی زمانی که می‌ دانید این نادرست است و از جای بدی می‌ آید، باز هم به انتقاد ادامه می یابد. کلمات این قدرت را دارند که آزار دهند، مخصوصاً زمانی که بدون درایت یا در نظر گرفتن احساساتمان، از طرف کسی که به او احترام می گذاریم یا دوستش داریم، به سمت ما پرتاب می شود.

از آنجایی که ما کامل نیستیم، همه ما در یک نقطه یا نقطه مختلف با انتقاد یا بازخورد منفی مواجه می شویم. بسیاری اوقات پذیرش آن دشوار است و یا به شیوه ای آزاردهنده ارائه می شود. یادگیری نحوه برخورد با انتقاد یک مهارت مهم در زندگی است. خوشبختانه، این یکی از مواردی است که می توانید تمرین کنید.

از آنجایی که ممکن است به طور غیرمنتظره ای به وجود بیاید، تمرین پاسخ شما به انتقاد از قبل می تواند به شما کمک کند تا مهارت بررسی آن را قبل از اتفاق توسعه دهید. این می تواند مانع از خراب کردن روحیه شما شود و شما را از رفتن به حالت افسردگی باز دارد.

آرامش خود را تمرین کنید، عباراتی را برای پاسخ دادن و حتی خروج سریع تمرین کنید، قبل از اینکه آرامش خود را از دست بدهید.

بعداً، زمانی که احساسات شما در آن موقعیت پیچیده نیست، می توانید به انتقاد به طور عینی نگاه کنید تا ببینید آیا ارزشی دارد یا خیر. پیام رسان یا نحوه ارسال پیام را نادیده بگیرید. محتوای آن را صرفاً بررسی کنید تا بفهمید آیا درسی وجود دارد که بتوانید از آن بگیرید.

8. ذهن آگاهی را تمرین کنید

«حاضر بودن در لحظه» و «ذهن‌ آگاهی» این روزها کلیدواژه‌ های اصلی در خودسازی هستند و بی دلیل هم نیستند. آیا تا به حال توجه کرده اید که در یک روز چند کار را به طور خودکار انجام می دهید، با ذهن تان سرگردان یا در جای دیگری است؟ ما لباس می پوشیم، رانندگی می کنیم، با شرکای خود تعامل می کنیم، غذا می خوریم و همه اینها در حالی است که به چیزی یا شخص دیگری فکر می کنیم.

تمرین تمرکز حواس به ما این امکان را می دهد که افکار متعدد خود را کاهش دهیم و در هر زمان فقط روی یک چیز تمرکز کنیم. شما ذهن خود را پاک نمی کنید یا افکار خود را سرکوب نمی کنید. در عوض، شما ذهن خود را متمرکز می کنید و یاد می گیرید که افکار ناخواسته را بدون قضاوت بپذیرید.

فعالیت های تمرکز حواس مانند تمرینات تنفسی، پیاده روی یا کشش را امتحان کنید. همانطور که در حال انجام این اقدامات هستید، به نفس خود گوش دهید و روی کار در دست انجام تان تمرکز کنید. به محیط اطراف خود توجه کنید. وقتی ذهنتان سرگردان است، آن را به زمان حال بازگردانید و به چیزهایی که می توانید بشنوید، ببینید و احساس کنید توجه کنید.

هدف این است که با اجازه دادن به بخش متفکر مغز شما کنترل را بر واکنش های احساسی خود به شرایط به دست آورید.

9. بازسازی شناختی را امتحان کنید

بازسازی شناختی به مجموعه مراحلی اشاره دارد که به افراد کمک می کند تا الگوهای تفکر منفی خود را متوجه شوند و تغییر دهند.

این تکنیک افکار غیر مفید را تخریب می کند و آنها را به روشی متعادل تر و دقیق تر بازسازی می کند. این به شما می آموزد که چگونه هر تفکر منفی و مفید بودن و تاثیر آن بر زندگی خود را بررسی کنید و چگونه آن را با افکار مفید جایگزین کنید.

مراحل اساسی برای بازسازی شناختی عبارتند از:

الف) تفکر منفی خود را شناسایی کنید.

با وجود هزاران فکر که در طول روز در سرمان می چرخند که بسیاری از آنها منفی هستند، تشخیص اینکه کدام یک مضر هستند و اصلا سازنده نیستند، دشوار است.

این امر به ویژه زمانی صادق است که این افکار برای سالیان متمادی با ما بوده اند. این احتمال وجود دارد که دیگر آنها را منفی نبینید و نتوانید ببینید که چقدر برای عزت نفس و رفاه ذهنی شما مضر هستند.

ردیابی تفکر منفی به شما کمک می‌ کند تا بفهمید چه چیزی و چه کسی باعث می‌ شود وارد چنین فرآیندهای فکری شوید. وقتی متوجه شدید که در موقعیت‌ های خاص نسبت به منتقد درونی‌ تان حساس‌ تر هستید، می‌ توانید افکار را دریابید و قبل از اینکه بر شما مسلط شوند، آن‌ها (یا موقعیت) را تغییر دهید.

ب) دقت افکار را ارزیابی کنید.

بخش مهمی از تکنیک بازسازی شناختی، ارزیابی یا زیر سوال بردن دقت افکار شماست.

هنگامی که متوجه تفکر منفی شدید، برخی از سوالات زیر را از خود بپرسید:

  • آیا این فکر مبتنی بر احساسات است یا واقعیات؟
  • چه شواهدی صحت این فکر را تایید می کند؟
  • چه شواهدی صحت این فکر را مورد مناقشه قرار می دهد؟
  • چگونه می توانم این باور را آزمایش کنم؟
  • بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد چیست؟ اگر بدترین اتفاق بیفتد، چگونه واکنش نشان خواهم داد؟
  • از چه راه های دیگری می توان این اطلاعات را تفسیر کرد؟
  • آیا این واقعا یک وضعیت سیاه و سفید است یا سایه های خاکستری در اینجا وجود دارد؟

زیر سوال بردن افکارتان به شما امکان می دهد تا احتمالات جدیدی را در نظر بگیرید که درک شما از واقعیت را آزمایش می کند.

ج) تفکر منفی را به چالش بکشید.

در این مرحله، شما در حال جمع آوری شواهدی برای مخالفت با افکار، فرضیات و باورهای خود هستید. برخی از این باورها از دوران کودکی در شما ریشه دوانده است، بنابراین به شواهد غیرقابل انکاری نیاز دارید تا خود لجبازتان را متقاعد کنید که در این مدت چقدر در اشتباه بوده اید.

دو لیست تهیه کنید: اولی، فهرستی که شواهدی را برای پشتیبانی نشان می دهد، در حالی که دومی به شواهدی می‌ پردازد که نشان می‌ دهد این فرض اشتباه است. به خاطر داشته باشید که هر مدرکی که در نظر گرفته شود باید واقعیت باشد.

فقط برای اطمینان از اینکه بدانید، یک واقعیت چیزی است که شناخته شده است یا وجود دارد، به ویژه چیزی که برای آن مدرکی وجود دارد، یا اطلاعاتی در مورد آن وجود دارد.

ما در مورد احساسات شما یا نظرات و احساسات دیگران در مورد این موضوع صحبت نمی کنیم. شواهد تنها محدود به حقایق است.

د) افکار منفی را جایگزین کنید.

افکار را مرور کنید و به شواهدی که آن را تایید یا رد می کند نگاه کنید و سوالات زیر را از خود بپرسید:

  • از حفظ این باور چه نتیجه ای می گیرید؟
  • این الگوی فکری از نظر احساسی و عملی چه هزینه ای برای شما دارد؟ چند تجربه زندگی را از شما ربوده است؟
  • تأثیرات بلندمدت پایبندی به این باور یا فرض چیست؟
  • این الگوی فکری چگونه بر روابط شما یا افراد اطرافتان تأثیر می گذارد؟ آیا متوجه شده اید که رفتار مشابهی در فرزندانتان رخ می دهد؟
  • آیا این الگوی فکری بر عملکرد شغلی یا حرفه ای شما تأثیر می گذارد؟

زمانی که این سوالات را پشت سر گذاشتید، پس از تکمیل مراحل قبلی، ایده بسیار خوبی از صحت فرضیات و تأثیر آن بر زندگی خود خواهید داشت.

اکنون زمان آن است که تفکر منفی را با جایگزین های مثبت جایگزین کنید. این می تواند شامل کار در زمینه هایی باشد که باید در آنها پیشرفت کنید.

به عنوان مثال، به جای اینکه به این نتیجه برسید که آشپز وحشتناکی هستید، در کلاس آشپزی شرکت کنید یا نحوه پختن یک چیز ساده را در یوتیوب تماشا کنید. ساده شروع کنید، تمرین کنید، صبور باشید و به مرور زمان پیشرفت خواهید کرد.

همچنین ممکن است سعی کنید جملات تاکیدی مثبت را برای جایگزینی الگوهای فکری که این فرآیند نادرست بودن آنها ثابت شده است را تکرار کنید. به جای اینکه بگویید «من آشپز بدی هستم»، بگویید «من هنوز آشپز خوبی نیستم».

10. طرز فکر رشد را در پیش بگیرید

ذهنیت رشد یک مفهوم نسبتاً جدید است که توسط روانشناس کارول دوک تحقیقات گسترده ای در مورد این موضوع رایج شده است.

این یک طرز فکر است که هوش و استعداد را به عنوان ویژگی هایی می بیند که می توانند در طول زمان توسعه یابند. در طرف مقابل، طرز فکر ثابتی است که معتقد است آنچه دارید همان چیزی است که به دست می آورید، یا اگر در کاری خوب نباشید، هرگز در آن خوب نخواهید شد.

چرا باید ذهنیت رشد را اتخاذ کنید؟ طبق تحقیقات، مهمترین عامل در پیش بینی موفقیت یک فرد استعداد یا استعدادهای او نیست، بلکه سیستم اعتقادی آنهاست (یعنی آیا معتقدید می توانید کاری را انجام دهید یا باور دارید که می توانید مهارت ها و دانش لازم برای انجام آن را توسعه دهید؟).

تحقیقات همچنین نشان داده است که افراد دارای طرز فکر رشد استرس و اضطراب کمتری دارند و سطح عزت نفس بالاتری دارند.

فردی که ذهنیت ثابتی دارد، جدا از اینکه عموماً کمتر خوشحال است و احتمال موفقیت کمتری دارد، از چالش‌ ها اجتناب می‌ کند و شکست‌ های موقتی را به‌عنوان شکست‌ های دائمی می‌ بیند. آنها نگرش های بدبینانه دارند و حتی تلاش برای رسیدن به هدف را نمی دانند. آشنا بنظر می رسد؟

اتخاذ یک طرز فکر رشد یک فرآیند مستمر است که شامل انجام برخی از نکات زیر می باشد:

الف) باور داشته باشید که می توانید تغییر کنید.

یک باور اساسی برای افرادی که ذهنیت رشد دارند این است که شما در یک وضعیت دائمی تغییر هستید، کار در حال پیشرفت است، هنوز تمام نشده اشت.

استعدادها و توانایی های ذاتی شما در حال گسترش، رشد و توسعه هستند. علاوه بر این، با ادامه سفر خود در زندگی، مهارت ها و استعدادهای جدیدی را به دست می آورید.

شما باید باور داشته باشید که می توانید تغییر کنید. یا حداقل، باور داشته باشید که اگرچه ممکن است در حال حاضر مهارت هایی را نداشته باشید، اما می توانید آنها را توسعه دهید و یاد بگیرید که موفق شوید. این باور که نمی توانید کاری را انجام دهید را حذف کنید زیرا همیشه می توانید یاد بگیرید که چگونه آن را انجام دهید.

ب) مالکیت را در دست بگیرید.

از انداختن کاستی های خود به گردن شرایط یا دیگران دست بردارید. بله، آنها ممکن است در موقعیت فعلی شما نقش داشته باشند، اما در نهایت، همه چیز با شما متوقف می شود. بالاخره این زندگی شماست.

مشکلی پیش آمده، فاجعه رخ داده، حالا می خواهی چه کنی؟

مالکیت را در دست بگیرید.

دفعه بعد که موقعیت یا شرایط خود را به گردن یک نیروی خارجی انداختید، یک قدم به عقب بردارید، مسئولیت خود را بپذیرید، درس را شناسایی کنید و به جلو حرکت کنید.

سرزنش شخص یا چیز دیگری برای موقعیت خود، قدرت مربوط به نتیجه زندگی شما را در دست نیرویی غیر از شما قرار می دهد. یعنی شما ناتوان از تغییر و ناتوان برای رشد هستید.

این برخلاف طرز فکر رشد است.

مسئولیت تغییر وضعیت خود را بپذیرید.

ج) کنجکاو باشید.

به جای اینکه از چیزهایی که نمی دانید ترسان یا خجالت زده شوید، از آن شگفت زده شوید. از چیزی خجالت نکشید.

هیچ کس همه چیز را نمی داند. یک ذهنیت رشد می پذیرد که اگرچه اطلاعات ناشناخته زیادی وجود دارد، اما می توان آنها را آموخت. فردی با ذهنیت رشد کنجکاو است، عاشق یادگیری است و برای از بین بردن شکاف دانش قدم برمی دارد.

سوال بپرسید، به دنبال اطلاعات باشید و از یادگیری خجالت نکشید.

تشنه یادگیری و کشف چیزهای جدید باشید. به هر فرصتی برای یادگیری به عنوان فرصتی برای رشد نگاه کنید.

د) به خود اجازه شکست دهید.

اگر بخواهیم کاملاً صادق باشیم، می پذیریم که دلیل اصلی مشکلات، انتقاد درونی ما و صدای بسیار بلند آن است که می ترسیم شکست بخوریم.

منتقد درونی ما در واقع یک مکانیسم دفاعی است که برای محافظت از نفس شکننده ما در برابر خطرات شکست ایجاد شده است.

به همین دلیل است که باید به خود اجازه شکست دهید. با شکست راحت باشید تا ببینید آنقدرها هم که تصور می کنید بد نیست، بنابراین می توانید از شکست درس بگیرید تا بتوانید رشد کنید.

هر شکستی را به عنوان یک پله در مسیر موفقیت خود ببینید. اشتباه کردن یکی از بهترین راه های یادگیری است.

هیچ فرد موفقی با دانستن همه چیز و برداشتن گام درست در هر نقطه به آن موفقیت نرسید و اینگونه نیست که هرگز اشتباه نکند. همه آنها اشتباه کرده اند و از آنها درس گرفته اند.

و این بزرگترین مزیت شکست های مکرر است، یادگیری اینکه چگونه کاری را که در آن شکست خورده اید انجام ندهید.

ه) منطقه راحتی خود را ترک کنید.

رشد هرگز برای کسی اتفاق نمی افتد که در جایی که راحت است می ماند. هیچ پیشرفت تکنولوژیکی بزرگ، هیچ درمانی توسعه نیافته، هیچ شاهکاری در جایی که فرد راحت بود رخ نداد.

چنین رشدی در ناامنی یا به دلیل ناراحتی اتفاق می افتد.

شما باید منطقه راحتی خود را ترک کنید و در خارج از آن کار کنید. رشد در طرف دیگر راحتی شماست.

ترک منطقه راحتی به شما امکان می دهد یاد بگیرید. در این فرآیند است که شما احساس عمیق‌ تری از خود پیدا می‌ کنید، اعتماد به نفس خود را افزایش می‌ دهید و با تغییرات سازگارتر می‌ شوید.

و) تمرکز بر تلاش و نه فقط نتایج.

هدف نهایی تنها دستاورد در طول سفر شما نیست. هر قدم در این راه نیز ارزش جشن گرفتن را دارد زیرا شما را یک قدم به هدفتان نزدیکتر می کند و یک قدم بیشتر از هر کس دیگری که حرکتی نمی کند جلو هستید.

بر تلاش خود تمرکز کنید نه فقط بر نتایج خود. ارزش سفر خود را ببینید. اگر تلاش کنید، برنده هستید. وقتی فقط روی نتیجه متمرکز شوید، همه چیزهایی را که می توانید در طول مسیر یاد بگیرید از دست خواهید داد.

برای تلاش هایتان به خودتان پاداش دهید، حتی اگر در نهایت شکست بخورید. حداقل، شما چیزی یاد گرفته اید و مانند زمانی که شروع کرده اید نیستید.

در حالی که روی هدف تمرکز کرده اید، موفقیت خود را در ادامه مسیر و تلاش کردن تحسین کنید. این فقط در مورد هدف نیست، فرآیند به همان اندازه مهم است.

ز) بر زمینه های مختلف خودسازی کار کنید.

به جای تمرکز بر عیوب خود، به آنها به عنوان فرصت هایی برای بهبود خود نگاه کنید.

با جارو کردن نقاط ضعف خود در زیر فرش بیش از حد از نفس خود محافظت نکنید. انجام این کار فقط توانایی شما را برای رسیدن به موفقیت مهار می کند، لازم به ذکر نیست که باعث می شود احساس کنید یک شیاد هستید.

تمام شکست های خود را بپذیرید، تأمل کنید و آنها را در آغوش بگیرید.

سپس روی خودسازی تمرکز کنید و شکست های خود را به موفقیت تبدیل کنید. به جای محافظت از خود در برابر شکست و خجالت، روی بهبود خود تمرکز کنید.

به یاد داشته باشید، طرز فکر رشد، ذهنیتی است که معتقد است شما در یک وضعیت دائمی تغییر هستید. درک زمینه های خود برای بهبود، پله ای برای توسعه ذهنیت رشد است.

شما می توانید یاد بگیرید و بر هر شکستی که ممکن است داشته باشید غلبه کنید.

ح) چالش ها را بپذیرید.

از چالش فرار نکنید در عوض، چالش‌ هایی را بیابید که به‌ عنوان تجربیات یادگیری هستند که در غیر این صورت به دست نمی‌ آوردید.

چالش ها به شما اجازه رشد می دهند. بنابراین، رهایی از چالش ها، رهایی از رشد است که نقطه مقابل ذهنیت رشد است.

به سمت چالش ها بدوید آنها به شما یادآوری می کنند که شما قوی تر و توانمندتر از آن هستید که به خودتان اعتبار می دهید. برای ذهنی که فقط محدودیت‌ ها را می‌ بیند، چالش‌ ها به ما نشان می‌ دهند که اکثر محدودیت‌ هایی که فکر می‌ کنیم در واقع نامعتبر هستند.

چالش ها ما را فراتر از ظرفیت درک شده ما می کشانند. حتی اگر شکست بخورید، باز هم بیش از ظرفیت خود رشد کرده اید.

11. به دنبال کمک حرفه ای باشید

در حالی که هر کسی می‌ تواند از روش‌ های ذکر شده در بالا برای غلبه بر الگوهای افکار منفی استفاده کند، اما زمانی که با حمایت یک متخصص سلامت روان مورد استفاده قرار گیرند، مؤثرتر خواهند بود.

یک درمانگر می تواند به شما یاد دهد که چگونه از تکنیک های مختلف استفاده کنید تا بفهمید افکار خودکار شما در کجا و چگونه مغرضانه یا غیرمنطقی هستند. آنها می توانند به شما کمک کنند تا تمرین کنید چگونه با انتقاد کنار بیایید.

می‌توانید به یک متخصص دارای مجوز اعتماد کنید تا بازخورد بی‌طرفانه به شما ارائه کند، زیرا، همه ما یک سیستم پشتیبانی نداریم که واقعاً از ما پشتیبانی کند.

*

تغییر طرز فکر، ساکت کردن منتقد درونی و تبدیل شدن به فردی مثبت‌ تر، همه کارهای دشواری هستند.

اما می دانید سخت تر از آن چیست؟

زندگی کردن هر روز با صدایی که می گوید به اندازه کافی خوب نیستی. از منطقه آسایش خود خارج نشوید زیرا از ترس شکستی که ممکن است اتفاق بیفتد یا نیفتد فلج شده اید. مشاهده ناامنی‌ های شما در زندگی فرزندانتان یا تأثیرگذاری بر روابط شما با دوستان و عزیزانتان هم دردناک است.

اجازه ندهید منتقد درونی شما بین شما و تغییراتی که می تواند شما را شادتر و موفق تر کند قرار بگیرد. عدم مقابله شما با این فرآیند تفکر منفی شما را به سمت مناطقی سوق می دهد که در آن احساس راحتی کمتری دارید، کمتر موفق هستید و بیشتر می ترسید.

این مبارزه شما را به سمت استرس کمتر، اضطراب کمتر و عزت نفس بهتر سوق می دهد.

منبع:

aconsciousrethink

تقویم فارسی اندروید

اضافه کردن دیدگاه

برای ارسال نظر اینجا کلیک کنید

تبلیغات

دانلود برنامه آموزش آشپزی

مطالب پیشنهادی